• image05
  • image02
  • image04
  • lib
  • #
  • #
  • #
اخبار > در این بخش با کتاب" درست یک پا روی زمین" آشنا خواهید شد.
صفحه اصلی > درباره موزه > امكانات موزه > کتابخانه تخصصی شهید سوداگر > اخبار کتابخانه تخصصی شهید سوداگر 


  چاپ        ارسال به دوست

تازه های کتابخانه شهید سوداگر

در این بخش با کتاب" درست یک پا روی زمین" آشنا خواهید شد.

 "درست یک پا روی زمین" عنوان کتاب خاطرات ناخدا یکم سلیمان محبوبی است که توسط محمد اسماعیل حاجی علیان مصاحبه‌ها و تدوین صورت گرفته است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم؛ 

یک هفته از ترک خرمشهر نگذشته بود، شبی من و ناوسروان عسگری و ناوسروان خلیل احمدی را گفتند برویم اتاق جنگ. سوار جیپ بودیم، گفتم: "مأموریت چیه؟"

ناوسروان عسگری که مافوقمان بود گفت: "قراره تو اتاق جنگ توجیه بشیم، مگه فرقی هم داره؟... یا تک شبانه یا شناسایی!"

گفتم: "ما سربازیم هر چی باشه انجام می‌دیم... گفتم اگه بدونم با اطلاعات بریم!"

احمدی خندید و گفت: "سلیمان اگه مأموریت معمولی بود مارو نمی‌بردن اتاق جنگ! صبور باش!"

اتاق جنگ رفتم، دیدم همه فرماندهان ارشد توی آبادان آنجا هستند. آیت‌الله جمعی امام جمعه آبادان هم آنجا بود. گفتند: "عراقی‌ها اومدن با تانک هاشون تو ضلع شمالی بهمن شیر مستقر شدن... مأموریت شما انهدام تانک‌ها و زمینگیر کردن اوناست"

دستم را بالا آوردم و گفتم: "چند تا تانکه!"

یکی از فرماندهان که نمی‌شناختمش، گفت: "پونزده تا ما می‌خوایم شما با نیروهات بری منهدمشون کنی و برگردی بیای... همین!"

کسی که کنارم نشسته بود و لباس ارتش تنش نبود، گفت: "جناب سروان شما خودت شناسایی کردی؟ این تانک‌ها سی و پنج تاست... بچه‌ها رفتن شناسایی کردن!... می‌خوای بری به هوای پونزده تا نرو به هوای سی و پنج تا برو!"

صندلیم را کمی چرخاندم و رو به او نشستم. گفتم: "قبلِ اینکه بخوام نیروهامو ببرم مستقرکنم، اول باید خودم برم برا شناسایی... گفته‌های اینا و شما به دردم نمی‌خوره!"

آیت‌الله جمعی پرسید: "چقد وقت دارن!؟"

همانی که کنارم نشسته بود با سر اشاره کرد به آیت‌الله جمعی که وقت نیست. مسئول توجیه عملیات گفت: «فرصت نداریم... ما یه اکیپی از بچه‌های سپاه رو بهتون می‌دیم به شما ملحق بشن

چرخیدم سمتش و گفتم: "شما که می‌دونین! اصلاً برای ما ممنوعه... ما کارمون فرق داره... اگه باید ما انجام بدیم، خودمون می‌ریم انجامش می‌دیم... اولین مأموریتی نیست که به یگان تکاوران داده می‌شه!... ببخشید اگه مسئولیت با ماست، بذارین خودمون انجامش بدیم!"

مسئول توجیه عملیات گفت: "باید آتش تهیه ببینیم..."

گفتم: "همین امشبو بهم وقت بدین بهتون خبر می‌دم... باید شناسایی کنم، نمی‌شه همین‌طوری با تجهیزات و نفرات کم رفت و توی عمل انجام شده... نیرو و فرصت رو سوزوند!» گفتند: «تا قبل از سه نصفه شب خبر بدید!... به سلامت!"

نفهمیدم خودم را چطوری به یگان رساندم. من و منوچهر میرسپنج و حمید سلطان محمدی، سه نفری به اتفاق برای شناسایی رفتیم. به محدوده عملیات رسیدیم، دیدم تا چشم کار می‌کند تانک است. پانزده تا سی و پنج تا کجا و سه گردان زرهی با حداقل صد تانک کجا؟!"

کتاب «درست یک پا روی زمین» از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است و هم اکنون در کتابخانه شهید سوداگر موزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس در دسترس علاقه مندان است.

 


٠٨:١٢ - سه شنبه ٨ اسفند ١٣٩٦    /    شماره : ٢٣٤٧    /    تعداد نمایش : ١٣٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر: